« چیز و قدرت »

کورمالی

« از آنچه ما جانش را بگیریم ، « چیز » ، میشود. در جهان ، چیزی نبود. چیزها ، جان داده‌ها هستند. کشته‌ها هستند. یک چیز ، مرده نیست بلکه کشته است و ما کشنده ‌اش هستیم. برای اینکه جهان را انباشته از چیزها کنیم ، باید جهان را بکشیم. مائیم که جان را از همه چیزها گرفته ایم. در آزردن و کشتن جان ، ما از هرچه که جان دارد ، چیز میسازیم. در جهانی‌ که همه ، جان دارند ، ما احساس « بیقدرتی » می‌کنیم. احساس قدرت ، موقعی پدید می‌‌آید که جهان و محیط ما انباشته از چیز‌ها ، از جانداده‌ها ، از کشته‌ها ، از کشته شده‌ها بوسیله ما باشند. ما احساس این را که قاتل جهانیم از دست داده ایم. اوج احساس قدرت ما موقعی پدید می‌‌آید که با آنچه کار داریم ، یک چیز شده باشد. از آنروز که انسان قدرت را خواست…

View original post 399 more words

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s