ریحانه ،گلی که پرپر شد

‎محمد علی جداری فروغی - وکیل پایه یک دادگستری ووکیل سحر مهآبادی منفرد - ساعت یک ظهر 5/8/1393 

" ریحانه ،گلی که پرپر شد ..."
    صبح امروز با هزارو یک فکر در خانه ، آماده آمدن به سرکار روزمره بودم ...

    " خندان " شریک زندگیم ، پرورش دهنده گلهای های یاس سفید رازقی خانگی آمد و گفت ، علی تابلو نقاشی جدیدم را که مشغول کشیدن هستم ،دیده ای !؟ گفتم نه ! گفت : چندروز است مشغولم ... در پهنه تابلو نگاه کن ، چنگ ( آلت موسیقی ) دست آدم و گل سرخ و کلمات متعدد " ریحانه " و...

    در حاشیه زیرین تابلو : "به یادبود  ، گلی که پرپر شد ،ریحانه جباری که به دنیا  " چنگ " زد ! - 3 آبان ساعت 5صبح 1393 "

و در آخر " خندان " آن مرید حضرت مولانا بیتی را زمزمه کرد از مراد خود: 

" تو در بند نانی ودربند نام 
من استاده ام تابسوزم تمام "

      "ریحانه "امیدوار ومقاوم ایستاد وشمع محفل عدالت شد ...

     همان موقع "سحر " تلفنی از زندان تماس گرفت ، حالش کمی بهتر بود ، گفتم فردا در دادگاه ورامین انشاءالله نتیجه بگیریم ... 

" خندان " هم تلفنی ، پرپر شدن ریحانه را به سحر تسلیت گفت ...

در راه دفتر به عدالت فکر می کردم و در دل  از زمین و زمان انتقاد می کردم ، از جمله از خودم که خیلی از خودم ناراضیم ، دیگران جای خود دارند  !‎

محمد علی جداری فروغی – وکیل پایه یک دادگستری ووکیل سحر مهآبادی منفرد – ساعت یک ظهر 5/8/1393

” ریحانه ،گلی که پرپر شد …”
صبح امروز با هزارو یک فکر در خانه ، آماده آمدن به سرکار روزمره بودم …

” خندان ” شریک زندگیم ، پرورش دهنده گلهای های یاس سفید رازقی خانگی آمد و گفت ، علی تابلو نقاشی جدیدم را که مشغول کشیدن هستم ،دیده ای !؟ گفتم نه ! گفت : چندروز است مشغولم … در پهنه تابلو نگاه کن ، چنگ ( آلت موسیقی ) دست آدم و گل سرخ و کلمات متعدد ” ریحانه ” و…

در حاشیه زیرین تابلو : “به یادبود ، گلی که پرپر شد ،ریحانه جباری که به دنیا ” چنگ ” زد ! – 3 آبان ساعت 5صبح 1393 ”

و در آخر ” خندان ” آن مرید حضرت مولانا بیتی را زمزمه کرد از مراد خود:

” تو در بند نانی ودربند نام
من استاده ام تابسوزم تمام ”

“ریحانه “امیدوار ومقاوم ایستاد وشمع محفل عدالت شد …

همان موقع “سحر ” تلفنی از زندان تماس گرفت ، حالش کمی بهتر بود ، گفتم فردا در دادگاه ورامین انشاءالله نتیجه بگیریم …

” خندان ” هم تلفنی ، پرپر شدن ریحانه را به سحر تسلیت گفت …

در راه دفتر به عدالت فکر می کردم و در دل از زمین و زمان انتقاد می کردم ، از جمله از خودم که خیلی از خودم ناراضیم ، دیگران جای خود دارند .

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s